close
چت روم

عاقبت چاپلوسی در دربار کریم خان زند ( بسیار آموزنده )


موضوعات موضوعات

چت روم

دزفول چت

سرگرمی

شعبده بازی

تست هوش

معما و تست هوش

تست هوش تصویری

اسکریپت

اسکریپت ای تی چت

اسکریپت فال حافظ

نصب اسکریپت

قالب

قالب امام زمان (عج)

قالب وردپرس

قالب آذین وب وردپرس

نرم افزار

نرم افزار فلش پلیر

نرم افزار BearShareV10

نرم افزار تبدیل فایل word به Pdf

آموزش

آموزش فلش

آموزش طراحی بنر متحرک

آموزش WampServer

آموزش فتوشاپ

آموزش نصب اسکریپت ای تی چت

قالب وردپرس

قالب siba web

قالب wp-venos

قالب raya graph


آرشيو آرشيو

يکشنبه 29 مرداد 1396

يکشنبه 21 خرداد 1396

پنجشنبه 18 خرداد 1396

شنبه 21 اسفند 1395

چهارشنبه 04 اسفند 1395

سه شنبه 03 اسفند 1395

چهارشنبه 22 دی 1395

شنبه 11 دی 1395

پنجشنبه 02 دی 1395

پنجشنبه 22 مهر 1395

سه شنبه 22 دی 1394

دوشنبه 21 دی 1394

يکشنبه 20 دی 1394

شنبه 19 دی 1394

پنجشنبه 17 دی 1394

چهارشنبه 16 دی 1394

يکشنبه 05 مهر 1394

پنجشنبه 19 شهريور 1394

دوشنبه 15 تير 1394

پنجشنبه 11 تير 1394

پنجشنبه 21 خرداد 1394

يکشنبه 30 فروردين 1394

دوشنبه 10 فروردين 1394

شنبه 02 اسفند 1393

سه شنبه 21 بهمن 1393

جمعه 17 بهمن 1393

پنجشنبه 16 بهمن 1393

چهارشنبه 15 بهمن 1393

سه شنبه 11 شهريور 1393

سه شنبه 24 دی 1392

شنبه 14 دی 1392

سه شنبه 19 شهريور 1392

پنجشنبه 14 شهريور 1392

شنبه 02 شهريور 1392

جمعه 01 شهريور 1392

چهارشنبه 30 مرداد 1392

سه شنبه 29 مرداد 1392

دوشنبه 28 مرداد 1392

يکشنبه 27 مرداد 1392

شنبه 26 مرداد 1392

جمعه 18 مرداد 1392

سه شنبه 15 مرداد 1392

دوشنبه 14 مرداد 1392

شنبه 12 مرداد 1392

پنجشنبه 10 مرداد 1392

سه شنبه 08 مرداد 1392

جمعه 30 تير 1391


نويسندگان نويسندگان

phonix (111)

shadi (0)

reza7 (0)


جستجوگر پيشرفته سايت




ورود به چت روم

برای ورد به چت روم بر روی بنر کلیک کنین








کد بنر ما برای تبادل بنر



عاقبت چاپلوسی در دربار کریم خان زند ( بسیار آموزنده )

عاقبت چاپلوسی در دربار کریم خان زند ( بسیار آموزنده )

 
 
 

کریم خان زند هر روز صبح علی الطلوع تا شامگاه برای دادخواهی ستمدیدگان، رفع ستم و احقاق حقوق مردم در ارک شاهی می نشست و به امور مردم رسیدگی می کرد. یک روز مردک حقه باز و چاپلوسی پیش آمد و همین که چشمش به کریم خان افتاد، شروع به های و های گریستن کرده و سیلاب اشک از دیدگان فرو ریخت، او طوری گریه می کرد که هق و هق هایش اجازه سخن گفتن به او نمی داد.

شاه که خود را وکیل الرعایا می نامید؛ دستور داد او را به گوشه ای برده، آرام کنند زان پس به حضور برسد. مردک حقه باز را بردند و آرام کردند و در فرصت مناسب دیگری به حضور کریم خان آوردند.

 
 
 

کریم خان زند هر روز صبح علی الطلوع تا شامگاه برای دادخواهی ستمدیدگان، رفع ستم و احقاق حقوق مردم در ارک شاهی می نشست و به امور مردم رسیدگی می کرد. یک روز مردک حقه باز و چاپلوسی پیش آمد و همین که چشمش به کریم خان افتاد، شروع به های و های گریستن کرده و سیلاب اشک از دیدگان فرو ریخت، او طوری گریه می کرد که هق و هق هایش اجازه سخن گفتن به او نمی داد.

شاه که خود را وکیل الرعایا می نامید؛ دستور داد او را به گوشه ای برده، آرام کنند زان پس به حضور برسد. مردک حقه باز را بردند و آرام کردند و در فرصت مناسب دیگری به حضور کریم خان آوردند.

کریم خان قبل از آنکه رسیدگی به کار او را آغاز کند نوازش و دلجویی فراوانی از وی به عمل آورد و آنگاه از خواسته اش جویا شد. آن مرد گفت: “من از مادر کور و نابینا متولد شدم و سالها با وضع اسف باری زندگی کرده و نعمت بینایی و دیدن اطراف و اکناف خود محروم بودم تا اینکه روزی افتان خیزان و کورمال خود را روی زمین کشیدم و به سختی به زیارت آرامگاه پدر شما رفته و برای کسب سلامتی خود، متوسل به مرقد مطهر ابوی مرحوم شما شدم. در آن مزار متبرک آنقدر گریه کردم که از فرط خستگی ضعف،‌ بیهوش شده ، به خواب عمیقی فرو رفتم! در عالم خواب و رویا، مردی جلیل القدر و نورانی را دیدم که سراغ من آمد و گفت: ابوالوکیل پدر کریم خان هستم. آنگاه دستی به چشمان من کشید و گفت برخیز که تو را شفا دادم! از خواب که بیدار شدم،‌ خود را بینا دیدم و جهان تاریک پیش چشمانم روشن شد! این همه گریه و زاری امروز من از باب تشکر و قدر دانی و سپاسگذاری از والد ماجد شما بود!”.

مردک حقه باز که باادای این جملات و انجام این صحنه سازی مطمئن بود کریم خان را خام کرده است، منتظر دریافت صله و هدیه و مرحمتی بود که مشاهده کرد کریم خان برافروخته شده، دنبال د‍ژخیم می گردد! موقعی که دژخیم حاضر گردید کریم خان دستور داد چشمان مرد حقه باز را از حدقه بیرون بکشد! درباریان و بزرگان قوم زندیه به دست و پای کریم خان افتادند و شفاعت مرد متملق و چاپلوس را کرده و از وکلیل الرعایا خواستند از گناه او در گذرد. کریم خان که ذاتا آدم رقیق القلبی بود، خواهش درباریان و اطرافیان را پذیرفت، ولی دستور داد مرد متملق را به فلک بسته، چوب بزنند!

هنگامی که نوکران شاه مشغول سیاست کردن مرد حقه باز بودند کریم خان خطاب به او گفت: “مردک پدر سوخته! پدر من تا وقتی زنده بود در گردنه بید سرخ، خر دزدی می کرد من که مقام و مسند شاهی رسیدم عده ای متملق برای خوشایند من و از باب چاپلوسی برایش آرامگاهی ساختند و مقبره ای برپا کردند و آنجا را عنیان ابوالوکیل نامیدند. اکنون تو چاپلوس دروغگو آمده ای و پدر خر دزد مرا صاحب کرامت و معجزه معرفی می کنی؟! اگر بزرگان مجلس اجازه داده بودند دوباره چشمانت را در می آوردم تا بروی برای بار دوم از او چشمان تازه و پر فروغ بگیری!” .

مردک سرافکنده و شرمسار به سرعت از پیش او رفت و ناپدید شد.

برگرفته از کتاب هزار دستان نوشته اسکندر دلدم




برچسب ها : عاقبت چاپلوسی دربار کریم خان زند بسیار آموزنده بزنند!هنگامی فرصت سراغ کرده حضور گفت: باری دستی امور نعمت کشید گناه
ارسال شده در : دوشنبه 10 فروردين 1394 - توسط : phonix
بازديد : 85 بار نظر دهيد! [ ]


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

پيوند ها پيوند ها'

تبادل لينک تبادل لينک تبادل لينک تبادل لينک

  • گیفت کارت پی اس ان 50 دلاری ارزان

    فرش 1000 شانه قیمت

    قیمت پایان نامه

    گیفت کارت اسپاتیفای

    سرور اختصاصی

    تور آنتالیا

    چاپ کاتالوگ چاپ بروشور

    خرید وی پی ان

    پایان نامه مدیریت آموزشی

    خرید جم کلش رویال

    خرید جم کلش

    فروشگاه اینترنتی لباس

    طراحی سایت|بهینه سازی سایت|طراحی وب سایت

    دانلود آهنگ جدید شادمهر

    صرافی ایرانی

    دانلود مقاله فارسی

    دانلود مقاله فارسی

    دانلود مقاله فارسی

    طراحی سایت

    ثبت آگهی رایگان

    دانلود پروژه و پایان نامه

    دانلود فیلم

    درج آگهی رایگان

    تصفیه آب معصومی

    عکس نوشته عاشقانه

    خريد لباس مردانه و بچه گانه

    دانلود آهنگ جدید

    فراسیون

    تشک طبی

    تراکتور کمباین نیوهلند

    خرید اینترنتی لباس مردانه

    تور لحظه آخری

    تور کیش


  • پیامک (شماره پیامک 09351448116) پیامک (شماره پیامک 09351448116)
    • زینب محرمی از پارس آباد مغان :حق الناس همیشه پول نیست گاهی دل است دلی که باید میدادی و ندادی...
      مهسا خانوم :کاش هممون یادمون باشه خدایی داریم اون بالاااا
      پریا خانوم :روزگار نبودنت را برایم دیکته میکن و نمره ی من باز می شود =صفر.هنوز نبودنت را یاد نگرفتم
    • فاطمه_76 خانوم  : کاش میفهمیدی که قهر میکنم تا دستم را محکمتر بگیری و بلندتر بگویی بمان ... نه اینکه شانه بالابیندازی و آرام بگویی هر طورراحتی!


    • پیامک های خود را برای ما ارسال نمایید
      تا با نام شما در سایت قرار دهیم لطفا اخر پیامک نام و اسم شهر خودتون رو ذکر کنید : 0


    تماس آنلاین با مدیریت تماس آنلاین با مدیریت











    بک لينک بک لينک